العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
444
شرح كشف المراد ( فارسى )
ز : اگر اين حديث صحيح بود هرگز على ( عليه السلام ) شمشير پيامبر و مركب آن حضرت و عمامهء وى را نزد خود نگاه نمىداشت چون باتفاق دوست و دشمن على ( عليه السلام ) در عمل به دستورات دين اسبق بود . ح : اگر اين حديث صحيح بود هرگز على ( عليه السلام ) با عباس پس از وفات فاطمه بر سر اموال اختصاصى پيامبر يعنى همان شمشير و عمامه و . . . منازعه ننموده و خود ابى بكر به نفع على ( عليه السلام ) حكم نمىكرد . ط : در جاى ديگر روايت شده كه فاطمه ( عليها السلام ) به خليفه اول گفت : آيا تو وارث پيامبرى يا اهل بيت آن حضرت ؟ خليفه گفت : خير اهل او وارث اويند ، فاطمه ( عليها السلام ) فرمود : پس چرا مانع شدى از اينكه ما ارث ببريم ؟ خليفه گفت : من از پيامبر شنيدم كه مىفرمود : خداوند هرگاه به پيامبرى مال و طعامى بدهد آن اموال از آن ولى امر پس از پيامبر خواهد بود ! ! شگفتا يك جا مىگويد : اموال انبياء صدقه است جاى ديگر مىگويد : از آن وارث پيامبر است و جاى سوم مىگويد : از آن خليفه بعدى است آيا اين تناقضگوئيها خود بهترين شاهد بر كذب و جعلى بودن اين حديث نيست ؟ . 2 - هنگامى كه خليفه اول به خلافت رسيد فدك را از دست فرزند رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) يعنى زهرا ( عليها السلام ) گرفت و وقتى كه فاطمه ( عليها السلام ) ادعا نمود كه فدك از آن من است و پيامبر آن را به من هديه كرده خليفه او را تصديق ننمود و به گفتار او اعتماد ننمود بلكه شاهد خواست درحالىكه فاطمه ( عليها السلام ) معصومه از گناه بوده و خود خليفه مىدانست كه او سيده زنان اهل بهشت است و هنگامى هم كه حضرت دو شاهد اقامه كرد يكى على ( عليه السلام ) و ديگرى ام ايمن ، خليفه گفت اين قبول نيست يا بايد دو تا مرد شاهد بياورى و يا دو زن نه يك مرد و يك زن [ درحالىكه اين مخالفت صريح قرآن است ] از طرف ديگر وقتى زنان پيامبر ادّعا نمودند